آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

مسافرت به مشهد (87 روزگی )

عزیزم سلام . روز 25 خرداد با عمو مهدی و عمو عباس رفتیم مشهد . شما تو حرم خیلی آروم بودی اگر خواب بودی که هیچ اما وقتی هم که بیدار بودی خیلی آروم بودی عزیز دلم . حتی با هم تا توی حرم هم رفتیم و شما ضریح مقدسآقا را هم دیدی آخه بیدار بودی. عکس ها را میذارم تا ببینی چه مسافرتی بود و چه گل پسری بودی. اینچا صبح مسافرت بود اصل عکس ها تو ادامه مطلبه ینجا بغل بابایی تو پاساژ الماس شرق   تو اتاق خوابیدی عزیزم اما آماده برای بیرون رفتن.  تو صحن امام رضا روبروی حرم عزیزم اینجا رستوران سنتی هتل اینجا با مامان اومدی تو حرم اما زود اومدیم بیرون....
30 خرداد 1391

بازم عکسای گل پسرم تو ماه سومش

فدای ژست نشستنت عزیزم اینجا گل پسرم تو خوابه نازه و داره خواب میبینه و عروسکش را بغل کرده عزیزکم آماده شده بریم د د   ( خرید) ببین چه تیپی زده پسرم. فدای تیپت بشه مادر نشستنش را ببین   ...
23 خرداد 1391

ماه سوم تولد عشق من

 فدای کفشدوزکم بشم      قربون خنده هات بشه مامان    اینجا تعطیلات 14 و 15 خرداد است و ما هم ساوه هستیم        اینحا هم روز پدر است 15 خرداد و شما برای اولیسن بار رفتی دیدن بابا مرتضی    اینجا هم 17 خرداد و شما برای اولین بار جغجغه را گرفتی دستت ساعت حدود 12 بود ...
23 خرداد 1391

واکسن دو ماهگی

عزیزم امروز رفتیم واکسن شما را زدیم بابا هم دیرتر رفته بود مغازه و با ما اومد برای واکسن شما باشه. وزن شما شد 4140 و قد شما 54.2 و دور سر شما 38 شده بود فدات بشه مامان این برای روز قبل واکسنت است عزیزم   اینجا تازه واکسن زدی آقا پسر گلم ...
1 خرداد 1391

عکس های 40 روز اول تولد پسرم

عزیزم اینجا 2 روزته و تازه از اولین حمامت اومدی ( حسایب پوشوندمت تا سرمانخوری)   اینجا تو تخت خودت خوابیدی . فدای کوچولوم بشم ملوس من اینجا هم خونه مامان سامره است. اصلا نمیذاری دستکش تو دستت باشه.   چشمای نازشو ببین.     اینم شما و دایی جون امیر.     فدات بشم که پستونکتو گرفتی با اون دستای کوچولوت.         اینم اولین حمامت که من شما را بردم تو 20 روزگیت     کفشاشو نگاه.     فدای خنده هات بشم.     اینجا شما 14 روزه بودی . مامان سام...
12 ارديبهشت 1391

آزمایش و شناسنامه پسری

سلام پسر گلم عزیز دلم مامان قربونت بره شنبه صبح با بابایی رفتیم مرکز بهداشت فلکه لوزی (مرکز بهداشت محمدیان) برای تست غربالگری خانم دکتره گفت پاهاتو نگه دارم تا از پاهای نازت تست بگیره . وقتی سوزن را زد جیغت در اومد ، دلم رفت اشکم در اومد بابایی هم رفت بیرون میدونم اونم اعصابش داغون شد آخه هروقت تو خونه گریه میکنی بابایی کلی ناراحت میشه اصلا اعصابش خورد میشه و همش میگه چرا پسرم اینقدر گریه میکنه؟ خلاصه پسری آزمایشتو دادیم و تا اومدی بغلم ساکت شدی مامان فدات بشه.گفتن جوابش 1 ماه دیگه آماده میشه اما برگه آزمایش را دادن که بابایی ببره بیمارستان تا گواهی ولادتت را بگیره. بابایی من و شما را گذاشت خونه و رفت برای شناسنامه. تو اداره ثبت...
9 فروردين 1391

روز تولد پسرم

سلام پسر گلم. مامان فدات بشه که اینقدر ناز و ماهی. آره روز اول عید تونستیم روی ماهت را ببینم. این هفت سین ما تو خونه است. تو روز اول فروردین 91 صبح ساعت 8 صبح با بابایی و مامان مولود و مامان سامره رفتیم بیمارستان پاسارگاد . اینقدر خیابونا خلوت بود که نگو ، هم منتظر تحویل سال بودن آخه ساعت 8:44:27 سال تحویل میشد . ما هم با سفره هفت سین کوچولو رفتیم بیمارستان. به مامان بزرگا اجازه ندادن بیان بالا من و بابا رفتیم بالا تو اتاق مامانای تازه وارد. دیگه احازه ندادن بابا را ببینم ،بابایی بیرون بود و من داخل اتاق. سرم بهم زدن و منتظر بودم تا ببرنم اتاق عمل تا گلم به دنیا بیان. سال هم تحویل شد منم خیلی گریه کردم آخه...
3 فروردين 1391
1